نمایش تا کی؟!
آخر مگر نه اينكه انسان از خودش عبور مىكند تا به دنياى بيرون مىرسد،
پس چه شد كه اين منزل اول مجهول مانده و يا در نهايت به تحليل علمى
دستگاه هاضمه و قلب و مغز، اكتفاء شده و از مقايسهها و تكبيرها
بركنار مانده است.
اين فرار از خويشتن و اين فرار از خلوت و از سكوت و از مرور بر خويش،
به خاطر انگيزههايى است كه اگر تحليل شوند، مىتوانند
ما را از اين فرار و دلمردگى و گمشدگى نجات بدهند.
1. اتهام درون گرايى، ايدهآليسمى و عرفان زدگى،
از آن اتهاماتى است كه حريف را مىشكند
و از آن جوالهايى است كه اگر دير بجنبى با سر در آن مىاندازندت
و با چوب تكفير روشنفكرى و احياناً علم زدگى و عمل زدگى مىكوبندت
و همين هجوم مبتذل كافى است كه تو را از خودت برماند.
تو با اينكه نياز به خلوت و سكوت و اشكى را احساس مىكنى،
به برنامههاى به اصطلاح عملى و اجتماعى و سياسى روى مىآورى
و همچون ماشينى براى ارباب تكفير گويت، كار مىكنى و دود مىكنى،
تا آنجا كه مىشوى پل پيروزى و نردبان دزد.
با كارهايت خودت به جايى نمىرسى.
با عملت خودت ظرفيتى نمىگيرى و وسعتى نمىيابى.
پوك مىشوى و همچون فانوس، در زير بار حوادث از پاى مىنشينى.
نامردهايى كه از آدم آجر مىسازند تا ساختمان هوس خودشان را بالا ببرند،
بيش از اين نمىخواهند كه بيشتر بشنوى و كمتر بپرسى،
فقط گوش باشى نه مغز، مثل گربه باشى و بازتابى حركت كنى
و مثل ميمون بشوى و بازى در بياورى و اين مسخ انسان است
كه از او بازيچه بسازند و اين عذاب خداست كه تو را مسخ مىكند، كه تو
به اين بازى دل دادهاى و مثل عنترى كه لوطيش مرده باشد،
خودت را به هر طرف مىكشانى و مخاطب اين فرياد مىشوى كه
: كُونُوا قِرَدَةً خاسِئينَ.1
. . . ..
.. ..
....
..
لاتَجْعَلْ رقبَتَكَ جِسْراً لِلنَّاسِ1.
از گردن خودت براى ديگران پل نساز كه آنها برسند و تو بمانى.
آنها كه مىخواهند از تو گوش درست كنند و چشم بگيرند و مغزت را بخورند،
هر كه باشند جنايتكارند.
آنچه كه استبداد را شكل مىدهد، همين پوك شدن آدمها
و از دست رفتن بينات و كتاب و ميزان است.
سردستهى تمام اساسهاى استضعاف و استبداد و استثمار و استعمار و...
سردستهى تمامى اينها همان پوك كردن و استخفاف است.
فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطاعُوهُ.2
. . .
..
ما نمىتوانيم به اتهام درون گرايى در سطح بمانيم و با پاى ديگران راه برويم.
آنها كه از درون نجوشيدهاند از بيرون پر خواهند شد.
. . .
..
.
برگرفته ازکتاب صراط استاد علی صفایی








